پیدن

لغت نامه دهخدا

پیدن. ( اِخ ) بندر مقدونیه. رجوع به پیدنا و رجوع به ایران باستان ج 2 ص 913 شود.

فرهنگ فارسی

بندر مقدونیه

جمله سازی با پیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا ستون می ساخت بازوی تپیدن می شکست نا توانیهای دل زور کمان ما نداشت

💡 چه از طپیدن دلها که اندر و بسته ست چنان شدست که نتواند او گرفت قرار

💡 غبارم را تپیدن دارد از ذوق فنا غافل همان خاکم اگر آرام‌ گیرد اضطراب من

💡 سزای توست تپیدن به خاک و خون صائب نگفتمت پی آن ترک کج کلاه مرو؟

💡 دیده از وضع مکرر خون خود را می خورد ورنه دل در هر تپیدن عالم دیگر شود

💡 تپیدن دل عشاق محوکسوت آه است به حال شورش دریا زبان موج‌ گواه است

کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
هول یعنی چه؟
هول یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز