پولادی
مترادفها
سخت، محکم، استوار، آهنین
متضادها
شکننده، ضعیف، نرم، سست
لغت نامه دهخدا
پولادی. ( ص نسبی ) فولادی. فولادین. منسوب به پولاد. از پولاد:
مجرمان را تن پولادی فرسوده شدی
گر تو اندر خور هر جرم دهی بادافراه.فرخی.
فرهنگ فارسی
( صفت ) منسوب به پولادین ۱- ساخته از پولاد فولادی فولادین: [ مجرمانرا تن پولادی فرسوده شدی گر تو اندر خور هر جرم دهی باد افرائ.] ( فرخی ) ۲- برنگ پولاد فولادی.
جمله سازی با پولادی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 جوشن اقبال او تا پشت من دارد قوی موم گردون به تواند کرد پولادی مرا
💡 خاک نایی زین تحکم خون نگردی زین تعدی جان نه پولادی و آهن دل نه سندان و رخامی
💡 نهان شد دامن البرز در میغ و بخار اندر تو گویی گرد کُه بستند پولادین حصار اندر
💡 داستانها بسته چون زنجیر پولادین به هم کاندر آنها لفظ با معنا نماید همبری
💡 نباشد زو عدو ایمن بپولادی حصار اندر گذر باشد سپاهش را ببحر بیگذار اندر