لغت نامه دهخدا
پسرعمو. [ پ ِ س َ ع َ ] ( اِ مرکب ) رجوع به پسرعم شود.
پسرعمو. [ پ ِ س َ ع َ ] ( اِ مرکب ) رجوع به پسرعم شود.
پسرعم، عموزادۀ مذکر، پسربرادر پدر.
( اسم ) پسر عمو پسر برادر پدر.
cugino
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برادر بزرگتر پوینتر، آرون پوینتر، بازیکن لیگ برتر بیسبال و بعداً داور لیگ ملی فوتبال شد. پسر عموی او پل سیلاس بازیکن و سرمربی اتحادیه ملی بسکتبال بود.
💡 در جوامعی چون هند به پسر عمو، پسر عمه، پسر دایی و پسر خاله نیز برادر گفته میشود.
💡 وی پسر آرمن آدامیان، بازیکن بازنشسته و مربی کنونی فوتبال و پسر عموی آرتاشس آدامیان میباشد.
💡 دهانه قمری موری و تعدادی از دهانههای کوچکتر اژه برای نام آنتونیا موری نامگذاری شدهاست. آنها در اصل برای پسر عموی خود، فرمانده متی فونتین موری، نیروی دریایی ایالات متحده نامگذاری شده و شاید تنها ویژگیهای ماهانه مشترک دو پسر عموی خود باشند.