پستانی
مترادفها
مربوط به پستان
فرهنگستان زبان و ادب
{mamma} [علوم جَوّ] ابر فرعی به شکل برجستگی های آویزان، مانند پستان های گاو، در سطح زیرین ابر؛ این ابر فرعی اکثراًًً همراه با پرسا و پرساکومه ای و پرساپوشنی و پوشن کومه ای و کومه ای بارا می آید
جمله سازی با پستانی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خوردم ز مادران سخن هر یک شیری دگر ز دیگر پستانی
💡 به لمس پیرزن ماند حضور ناکسان کاول وضو باطل کند و آخر ندارد نار پستانی
💡 چو حکم پرورش از پیشگاه لطف تو یافت صدف نمود به در یتیم پستانی
💡 بفرق صعوه کند چنگ باز، شانه کشی بکام بره کند ناب شیر پستانی
💡 طفل را هر سر انگشت بود پستانی روزی بیخبران دست و دهان می باشد
💡 چو دست نار پستانی بگیرد به پیش نار بستانش بمیرد