پس گرفتن. [ پ َ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) گرفتن چیزی بعد از آنکه داده باشند. بازستدن چیزی که داده باشند. فرازگرفتن. بازگرفتن. واستدن. استرداد ( ابداً تسترد ماوهب الدهر فیالیت جوده کان بخلا ).
- پس گرفتن بایع سلعة را از مشتری و غیره؛ بازگرفتن بایع متاع فروخته را از مشتری و ردّ بهای آن.
- پس گرفتن درس ِ طفل و غیره؛ شنیدن معلم سبق خوانده و آموخته طفل را از طفل.
|| پاداش و بادافراه یافتن. بمکافات رسیدن.
- امثال:
از هر دست بدهی پس میگیری، یا از هر دست دادی پس میگیری.
( ~گِ رِ تَ ) (مص م. ) چیز داده را گرفتن، بازگرفتن، واستدن، متاع فروخته شده را از مشتری بازگرفتن و رد بهای آن.
( مصدر ) ۱- چیز داده را گرفتن فراز گرفتن باز گرفتن واستدن استرداد: کتابش را پس گرفت. ۲- مکافات یافتن پاداش یافتن پاد افراه یافتن: از هر دست که بدهی پس میگیری. یا پی گرفتن بایع سلعه را از مشتری. متاع فروخته را از مشتری پس گرفتن وردبهای آن. یا پس گرفتن درس از طفل. درس خوانده را از طفل پرسیدن.
چیز داده را گرفتن، بازگرفتن، واستدن، متاع فروخته شده را از مشتری بازگرفتن و رد بهای آن.
💡 در نوامبر سال ۱۹۴۲، نیروهای متفقین برقه را بازپس گرفتند. در فوریه ۱۹۴۳، آخرین سربازان آلمانی و ایتالیایی از لیبی بیرون رانده شدند و اشغال لیبی توسط متفقین آغاز شد.
💡 ابتدا کشتن، و سپس گرفتن زندانیان و قحطی مواد غذایی برای مردم وجود دارد.
💡 دل از آن برگشته مژگان پس گرفتن مشکل است کی توان گنجشگ را بیرون کشید از چنگ باز
💡 سوی شهر زان پس گرفتند راه اسیران ز دنبال و در پیش شاه
💡 زمانی به هم چشم کردند گرم از آن پس گرفتند ره نرم نرم