پرگنه

لغت نامه دهخدا

پرگنه. [ پ َ گ َ ن َ /ن ِ ] ( اِ ) زمینی را گویند که از آن مال و خراج میگیرند. ( برهان ). زمینی را گویند که از آن خراج بستانند. ( جهانگیری ). || مرکبی باشد از عطریات و بویهای خوش و آنرا در هندوستان ارگجه گویند و در عربی ذریره خوانند و به این معنی به کسر کاف فارسی هم آمده است. ( برهان ). || بفتح اول و سکون ثانی دهات. ( برهان ) ( غیاث اللغات ). رجوع به پرکنه شود.
پرگنه. [ پ ُ گ ُ ن َه ْ ] ( ص مرکب ) پرگناه:
برین بر شدن بنده را دستگیر
مر این پرگنه را تو کن دلپذیر.فردوسی.
پرگنه. [ پْرُ/ پ ِ رُ ن ِ ] ( فرانسوی، اِ ) نوعی از طیور خواننده، از خانواده ئیروندی نیده دارای ده نوع فرعی که در اتازونی بسیار دیده میشود.

فرهنگ معین

(پَ گَ نَ یا نِ ) (اِ. ) زمینی را گویند که از آن مال و خراج بستانند.

فرهنگ عمید

۱. ناحیه.
۲. ایالت، استان.
۳. قسمتی از کشور.
= پرگناه
ترکیبی از داروهای خوش بو.

فرهنگ فارسی

بلوک، ناحیه، ایالت، استان، قسمتی ازکشور
( اسم ) مرکبی باشد از عطریات و بویهای خوش و آنرا در هندوستان ارگجه گویند و بعربی ذریره خوانند.
نوعی از طیور خواننده

فرهنگستان زبان و ادب

{colony} [زیست شناسی-میکرب شناسی] تعدادی یاخته یا اندامگان از یک گونۀ مشخص که به صورت اجتماع یا گروه معین و مجزا رشد می کنند

ویکی واژه

زمینی را گویند که از آن مال و خراج بستانند.

جمله سازی با پرگنه

💡 از این مردم زشت کیفر،کشیم تن پرگنه شان به خون درکشیم

💡 چون بگشتی از گرامی‌تر کسی پرگنه هستند در امت بسی

💡 همه شهر ازو پرگنهکار شد سر بخت برگشته بیدار شد

💡 یکی لشکری پرگنه پیش من پرآزار از ایشان دل انجمن

💡 برآشفت شیرین ز پیغام او وزان پرگنه زشت دشنام او