لغت نامه دهخدا
پرکنده. [ پ َ ک َ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) کنایه از درمانده و عاجز شده باشد. ( برهان ). || پراکنده:
از آن قصائد پرکنده دفتری کردم.ازرقی.کند باد پرکنده خاک مرا
نبیند کسی جان پاک مرا.نظامی.
پرکنده. [ پ َ ک َ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) کنایه از درمانده و عاجز شده باشد. ( برهان ). || پراکنده:
از آن قصائد پرکنده دفتری کردم.ازرقی.کند باد پرکنده خاک مرا
نبیند کسی جان پاک مرا.نظامی.
(پَ. کَ دِ ) (ص. ) ۱ - درمانده و عاجز. ۲ - متفرق، پراکنده.
۱. مرغی که پَرهایش را کنده باشند.
۲. [مجاز] درمانده، عاجز.
پراکنده، متفرق: کند باد پرکنده خاک مرا / نبیند کسی جان پاک مرا (نظامی: ۷۴۵ ).
( صفت ) ۱- درمانده و عاجز. ۲- متفرق: ( از آن قصاید پر کنده دفتری کردم )( ازرقی )
درمانده و عاجز.
متفرق، پراکنده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دیگر روز، مَلکِ زاغان لشکر را جمله کرد و گفت: «دیدید شبیخون بوم و دلیری ایشان؟ و امروز میان شما چند کشته و مجروح و پرکنده و بالگسسته است؟ و از این دشوارتر جرات ایشان است و وقوف بر جایگاه و مسکن، و شک نکنم که زود بازآیند وبار دوم دستبرد بار اول بنمایند. و هم از آن شربت نخست بچشانند. در این کار تامل کنید و وجه مصلحت باز بینید.»
💡 رعیت خسته است آری سبب هست رمه پرکنده اند آری شبان نیست
💡 گفت که با بال و پری من پر و بالت ندهم در هوس بال و پرش بیپر و پرکنده شدم
💡 کمان را زه بریده، تیر را پیکان و پرکنده سپر افکنده خود را کرده از تیر وکمان فارغ
💡 مرا پرکنده سیل عشق، بنیاد شکیبایی گواه صادق ار خواهی ببین در اشک سیالم
💡 دانی چرا خوارم چنین زار ودل افکارم چنین چون طایر پرکنده پر اندر قفس افتاده ام