لغت نامه دهخدا
پرموی. [ پ ُ ] ( ص مرکب ) پُرمو. اَشعر. آنکه یا آنچه موی بسیار دارد. مقابل کم موی:
دو چشمش کبود و دو رخسار زرد
تنی خشک و پرموی و لب لاجورد.فردوسی.
پرموی. [ پ ُ ] ( ص مرکب ) پُرمو. اَشعر. آنکه یا آنچه موی بسیار دارد. مقابل کم موی:
دو چشمش کبود و دو رخسار زرد
تنی خشک و پرموی و لب لاجورد.فردوسی.
پرمو آنکه یا آنچه موی بسار دارد
( پرمو ی ) ( صفت ) که موی بسیار دارد اشعر.
💡 خطش درع و صورت سپرموی جوشن قدش رمح و مژگان سنان زلف پر چم