پرماز

لغت نامه دهخدا

پرماز. [ پ ُ ] ( ص مرکب ) پرچین. پرشکن. ترنجیده:
درچو بگشاد و بدان دخترکان کرد نگاه
دید چون زنگی هر یک را دو روی سیاه
جای جای بچه تابان چون زهره و ماه
بچه سرخ چو خون و بچه زرد چو کاه
سر نگونسار ز شرم و روی تیره ز گناه
هر یکی با شکمی حامل و پرمازلبی.منوچهری.

فرهنگ معین

(پَ ) (ص مر. ) پرچین، پرشکن، ترنجیده.

فرهنگ عمید

پرچین وشکن، ترنجیده.

فرهنگ فارسی

( صفت ) پر چین پر شکن پر شکن ترنجیده.

ویکی واژه

پرچین، پرشکن، ترنجیده.

جمله سازی با پرماز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سر نگونسار ز شرم و رخ تیره ز گناه هر یکی با شکم حامل و پرماز لبی