پرخو. [ پ َ خ َ ] ( اِ ) حواطه. ( السامی فی الاسامی ). جُوبه.( صراح اللغه ). جائی باشد که در کنج خانه ها سازند و پر از غله کنند. ( برهان ). نوعی انبار است که در خانه ها از تخته و گل کنند ذخیره کردن غله را:
کند مُدَخّرِ قدرش گه ذخیره جود
بجای خُنب نطاقات چرخ را پرخو.آذری.- پَرخَو کردن؛ فرخو کردن. بریدن و هموار کردن شاخه های زیادتی درخت. پیراستن درختان یعنی بریدن شاخه های زیادتی آنرا تا به اندام نشو و نما کنند. ( برهان ).
|| در بعض نسخ به پرخو معنی شادمانی نیز داده اند. ( شعوری ). و رجوع به فرخو شود.
(پَ خُ ) (اِ. ) = فرخو: پیراستن درختان، بریدن شاخه های زیادی اشجار.
جای ریختن آرد یا غله در خانه یا دکان که از خشت و گِل یا تخته درست کنند، کنور، کندوله.
۱. بریدن شاخه های زاید تاک و سایر درختان، پر کاوش.
۲. کندن علف های هرز از میان کشتزار.
انباری که جهت بجهت ذخیره کردن غله در خانه ها درست کنند جوبه حواطه.
( اسم ) پیراستن درختان بریدن شاخه های زیادی اشجار.
فرخو: پیراستن درختان، بریدن شاخههای زیادی اشجار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز دیده روی بدخواهانش پرخونست روز و شب همی شوند هر ساعت کنون از روی خود خون را
💡 حرامم باد سیر این چمن بیروی او جویا اگر هر غنچهٔ گل را دلی پرخون نمیدانم
💡 دیده پرخون من گر این چنین طوفان کند پنجه خورشید را سرپنجه مرجان کند
💡 استفراغدوستی نباید با پرخوری عصبی، با وجود آنکه ممکن است از یک ریشه باشند، اشتباه گرفته شود.
💡 مه نیسان شبیخون کرد گوئی بر مه کانون که گردون گشت از او پرگرد و هامون گشت از او پرخون