پرثمر

لغت نامه دهخدا

پرثمر. [ پ ُ ث َ م َ ] ( ص مرکب ) ( درخت ) پربر. بسیارثمر. که بار بسیار آورد. || پرنتیجه. پرفایده. که فایده بسیار دارد.

فرهنگ عمید

۱. پرمیوه، پربار، پُربَر.
۲. پرفایده.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱- که بار و میو. بسیار دارد پرمیوه. ۲- پرفایده پرنتیجه.

جمله سازی با پرثمر

💡 به حَدیقه وصل تو پیر و جوان همه را شده خون ز دو دیده روان که درخت پرثمر است و از آن به ثمرطلبان ثمری نرسد

💡 هرقدر سنگ جفا از دست طفلان خورده ایم در تواضع همچو شاخ پرثمر افزوده ایم

💡 گلشن آرایی که دارد از بصیرت بهره ای سرو را بیش از درخت پرثمر می پرورد

💡 در تلافی، میوهٔ شیرین به دامن می‌دهیم همچو نخل پرثمر، سنگی که بر سر می‌خوریم

💡 او همکاریِ پرثمری با کارلوس گاردل داشت و هنگامی که در اوج فعالیت حرفه‌ای خود بود، در سانحهٔ سقوطِ هواپیما در کلمبیا کشته شد.

💡 شاخ نخل پرثمر در بوستان باشد دو تا روز حشر امیدها از پشت خم باشد مرا