پرتوه
مترادفها
شعاع، تابش، پرتو
لغت نامه دهخدا
پرتوه. [ پ َ ت َ وَ / وِ ] ( اِ ) تیر پرتابی. ( شعوری ج 1 ص 249 ).
فرهنگ معین
(پَ تُ وَ یا وِ ) (اِ. ) خطوط باریکی که از تابیدن نور پیدا می شود.
فرهنگ عمید
تیر پرتابی.
پارت، پهلو.
شعاع ها یا خط های باریکی که از تابش نور پیدا شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) خطوط باریکی که از تابیدن نور پیدا میشود.
ویکی واژه
خطوط باریکی که از تابیدن نور پیدا میشود.
جمله سازی با پرتوه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 روی او کآفاق روشن زوست، هرشب می کند چشم را خیره ز پرتوهای گوناگون خویش
💡 گر نه پرتوهای آن رخسار داد حسن داد پس به دیوان سرای عاشقان بیداد چیست
💡 پرتوه نور خورشید در هنگام طلوع، با رنگهای نارنجی و طلایی، منظرهای بسیار زیبا و خیرهکننده از افق دریا را خلق میکند که دیدنی است.
💡 دانشمندان برای مطالعه ساختار اتمها از پرتوه الکترونها استفاده میکنند تا بتوانند جزئیات دقیق و بسیار ریز دنیای زیراتمی را به خوبی مشاهده کنند.
💡 پرتوههای فرابنفش منتشر شده از خورشید میتوانند در صورت عدم استفاده از ضدآفتاب، باعث سوختگی شدید پوست و آسیبهای جدی به چشم انسان شوند.