پاراب

لغت نامه دهخدا

پاراب. ( اِ مرکب ) زراعتی که به آب چشمه و کاریز ورودخانه و مانند آن کنند مَسقوی. آبی. مقابل دیم.
پاراب. ( اِخ ) فاراب. پاراو. ناحیتی است [ به ماوراءالنهر ] با نعمت و قصبه او را کدر خوانند و مردمانی اند جنگی و دلاور و جای بازرگانان است و شهرک سوناخ از وی است. ( حدود العالم ):
نیست آن سر، کدوی پاراب است
نه چنان سر، کدوست در پاراب.سوزنی.و رجوع به فاراب شود.

فرهنگ معین

(اِمر. ) = پاراو. فاراب: زراعت آبی، مق. دیم.

فرهنگ عمید

= پاریاب

فرهنگ فارسی

( اسم ) زراعت آبی مقابل دیم.
زراعتی که به آب رودخانه و چشمه و کاریز و رودخانه و مانند آن کنند مقابل دیم

جمله سازی با پاراب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نیست این سر کدوی پارین است نه چنان سر کدوست در پاراب

💡 اسپاراباراها معمولاً از ایرانیانی که اندامهای کاملی داشتند و قوی اندام بودند، انتخاب می‌شدند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران