پا در گل

لغت نامه دهخدا

پا در گل. [ دَ گ ِ ] ( ص مرکب ) مقیّد. گرفتار. || خجل. شرمسار:
ز شرم جلوه مستانه او سروپا در گل
ز طوق قمریان چون دود از روزن هوا گیرد.صائب.- پا در گل بودن؛ مقید بودن. گرفتار و پای بند چیزی بودن:
دوش بر یاد حریفان بخرابات شدم
خم می دیدم خون در دل و پا در گل بود.حافظ.

فرهنگ معین

(دَ گِ ) (ص مر. ) ۱ - آن که پایش در میان گل و خاک است. ۲ - گرفتار. ۳ - خجل، شرمسار.

فرهنگ عمید

۱. کسی که پایش در گل فرورفته.
۲. [مجاز] شخص گرفتار، درمانده.
۳. شرمسار و خجل.

فرهنگ فارسی

مقید گرفتار

جمله سازی با پا در گل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 به فکر ما فراموشان پا در گل کجا افتد؟ که در هر گوشه ای چشم تو چندین آشنا دارد

💡 دست کوتاه ز دامان گل و پا در گل حال خار سر دیوار گلستان داریم

💡 آمدم گریه کنان سینه خراشیده ز درد همچو لوحم به سر قبر تو پا در گل ماند

💡 سر بگردون گر کشد از روی رفعت دور نیست هر کرا چون سبزه در کوی بلا پا در گل است

💡 قرنها بگذشت و من پا در گلم تو گمان داری که دور از منزلم

💡 ز شوقت ز بس خون که ریزد دلم بسویت نیایم که پا در گلم

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران