لغت نامه دهخدا
پا در رکاب. [ دَرْ رِ ] ( ص مرکب ) سوار. || مهیا و مستعد و آماده سفر. || دَم ِ نزع که ابتدای سفر آخرت است. ( برهان ). محتضر. || هر چیز که نزدیک به ضایع شدن باشد عموماًو شرابی که مایل بترشی شده باشد خصوصاً. ( برهان ).
پا در رکاب. [ دَرْ رِ ] ( ص مرکب ) سوار. || مهیا و مستعد و آماده سفر. || دَم ِ نزع که ابتدای سفر آخرت است. ( برهان ). محتضر. || هر چیز که نزدیک به ضایع شدن باشد عموماًو شرابی که مایل بترشی شده باشد خصوصاً. ( برهان ).
(دَ رِ ) [ فا - ع. ] (ص مر. ) ۱ - سوار. ۲ - مهیا برای سفر. ۳ - محتضر.
( صفت ) ۱ - سوار. ۲ - مهیا برای سفر ۳ - مشرف بموت محتضر.۴- هر چیز که نزدیک بضایع شدن باشد عموما و شرابی که مایل بترشی شده باشد خصوصا.
سوار یا مهیا مستعد و آماده سفر
سوار.
مهیا برای کاری
محتضر.
💡 بنیاد اعتبارات پا در رکاب باشد مگذار دل ز خامی بر فخر وعار مردم
💡 عمرها شد بینصیب راحتم از چشم خویش چون نگه پا در رکاب وحشتم از چشم خویش
💡 نگذاشت طاقتی که کشد کس عنان آه همچون هلال جلوهٔ پا در رکاب او
💡 پا در رکاب سخت و لگامش به دست سست پهلو نبی برابر آن ناکسان ستاد
💡 صائب سپهر شبنم پا در رکاب اوست درگلشنی که دیده من باز کرده اند
💡 شد گریزان از خیال روی او مهر از هلال دوش دیدم بی گهان پا در رکاب آورده بود