ولایات
مترادفها
ولایتها، حاکمیتها، حکومتها
لغت نامه دهخدا
ولایات. [ وَ / وِ ] ( ع اِ ) ج ِ ولایة ( ولایت ). ( اقرب الموارد ). رجوع به ولایة و ولایت شود.
- ولایات ثلاث؛ ملایر و نهاوند و تویسرکان. ( جغرافیای غرب کیهان ).
فرهنگ معین
(وَ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ ولایت.
فرهنگ عمید
= ولایت
فرهنگ فارسی
(اسم ) جمع ولایت.
ویکی واژه
جِ ولایت.
جمله سازی با ولایات
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مشرب غیب به دیوان ضمیرت امروز از ولایات عدم نسخه فردا آورد
💡 تخار یکی از ولایات تاریخی بوده و قدمت آن به زمان اسکندر مقدونی برمیگردد.
💡 برون کن از ولایات دل خود کبر و نخوت را که با نخوت ملک را همچو دیوی در میان بینی
💡 پرسید عزیزی که علی ز اهل کجایی گفتم به ولایات علی کز همدانم
💡 در دوران باستان، مدیریت صحیح ولایات مختلف امپراتوری بر قدرت مرکزی و پایداری مرزهای سرزمینی آن کشور بسیار تأثیرگذار و حیاتی بود.
💡 حاکمان قدیمی تلاش میکردند تا با اعمال عدالت در ولایات دورافتاده، از شورشهای احتمالی مردم و نافرمانیهای محلی جلوگیری لازم را به عمل آورند.
💡 تقسیمبندی جدید سیاسی باعث شد تا برخی از ولایات مستغله به منابع طبیعی، قدرت اقتصادی و نفوذ سیاسی بیشتری نسبت به سایرین پیدا کنند.