وضیع

لغت نامه دهخدا

وضیع. [ وَ ] ( ع ص ) فرومایه و ناکس. ( غیاث اللغات از منتخب و کشف و صراح اللغة ). مردم فرومایه. ( مهذب الاسماء ). مردم فرومایه و دنی و از مرتبه فروافتاده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ).
- وضیع و شریف؛ کس و ناکس. عالی و دانی. مردم پرمایه و فرومایه:
همه داده گردن به علم و شجاعت
وضیع و شریف و صغار و کبارش.ناصرخسرو.در سرای گشاده ست بر وضیع و شریف
نهاده روی جهانی بدین مبارک در.فرخی.|| ( اِ ) زنهار. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). ودیعت. ( اقرب الموارد ). امانت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || خرمای خشک ناشده در خنور نهاده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(وَ ) [ ع. ] (ص. ) فرومایه، پست.

فرهنگ عمید

دنی، فرومایه، پست، ناکس.

فرهنگ فارسی

دنی، فرومایه، پست وناکس
(صفت ) فرومایه کوچک پست مقابل شریف: مضطرب آشفته خاطر تنگدل اندیشناک هم و ضیع و هم شریف و هم صغیر و هم کبار. ( وحشی )

ویکی واژه

فرومایه، پست.

جمله سازی با وضیع

💡 پی امر تو مباد وضیع و شریف دهر بی حکم تو مباد قلیل و کثیر ملک

💡 چاکرت، هر یک از شریف و وضیع؛ دوستت، هر یک از عزیز و ذلیل

💡 آن سپهر شفقت و رحمت که مهرش تافتست بر وضیع و بر شریف و بر صغیر و بر کبیر

💡 کعبه آمال حرز دولت و دین آنک با شرف او زحل وضیع محل باد

💡 فتاده نور عطای تو بر وضیع و شریف چنان که سایهٔ عدل تو بر صغیر و کبیر

💡 مضطرب، آشفته خاطر، تنگدل اندوهناک هم وضیع و هم شریف و هم صغیر و هم کبار