وصیف

لغت نامه دهخدا

وصیف. [ وَ ] ( ع ص، اِ ) کودک غیرمراهق. ( اقرب الموارد ). || خدمتگار، غلام باشد یا کنیزک. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). خدمتگار، خواه پسر باشد یا دختر، غلام باشد یا کنیز. ( ناظم الاطباء ). ج، وصفاء. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ): سلیمان پادشاهی بزرگ بود و کس پیش وی سخن نیارستی گفتن، نه از زنان و نه از مردان و نه از وصیفان و کنیزکان. ( ترجمه تاریخ طبری بلعمی ).

فرهنگ معین

(وَ ) [ ع. ] ۱ - (اِ. ) خدمتکار. ۲ - (ص. ) وصف کننده. ج. وصفاء.

فرهنگ عمید

غلامی که هنوز به سن بلوغ نرسیده، خدمتکار، پسر نابالغ.

فرهنگ فارسی

۱ - (اسم ) خدمتکار ( پسر یا دخترغلام یا کنیز ). ۲ - (صفت ) صفت کننده چیزی را وصف کننده جمع: وصفائ.

ویکی واژه

خدمتکار.
وصف کننده.
وصفاء.

جمله سازی با وصیف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خداوندان، به درگاه تو، چاکر سخندانان، بتوصیف تو الکن

💡 چنان کاسمای او باشد معلا ز توصیف و تنزه نزد دانا

💡 عمریست که دل از پی توصیف جمالت بگشوده بمفتاح سخن نور دلائل

💡 تو آن آصف نشانی کاوفتاده ز توصیف سلیمانی در اقطار

💡 بتوصیف ذات و صفاتش چه یارا زبان و قلمرا که بودند عارف

واگذاری یعنی چه؟
واگذاری یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز