وصول. [ وُ ] ( ع مص ) وصلة. صلة. رسیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( تاج المصادر ) ( ناظم الاطباء ):
گفتم عنان مرکب تازی بگیرمش
لیکن وصول نیست به گرد سمند او.سعدی.اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول
رسد به دولت وصل تو کار من به اصول.حافظ.- وصول شدن؛ رسیدن. به دست آمدن. حاصل شدن. ( ناظم الاطباء ).
|| رسیدن به مقصود. ( ناظم الاطباء ). || ( اِمص ) وصل. وصال:
نه دست با تو درآویختن نه پای گریز
نه احتمال فراق و نه اختیار وصول.سعدی. || رسیدگی. ( ناظم الاطباء ). || ادراک. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). دریافت. حصول و تحصیل. ( ناظم الاطباء ).
- وصول کردن؛ تحصیل کردن. به دست آوردن. ( ناظم الاطباء ). دریافت کردن.
|| ( اِ ) رسید. ( ناظم الاطباء ). نزد مولدین برگه کوچکی است که در آن مبلغ وصول پول و نحو آن از کسی به دیگری درج میشود. ج، وصولات. ( از المنجد ).
- وصول باقی؛ تتمه حساب و باقی حساب و مقداری از وجوه که جمعآوری نشده باشد. ( ناظم الاطباء ).
(وُ ) [ ع. ] (مص ل. ) رسیدن، ورود.
رسیدن، ورود.
* وصول کردن: (مصدر متعدی )
۱. به دست آوردن.
۲. پولی یا چیزی از کسی گرفتن.
رسیدن، ورود، وصول کردن، بدست آوردن پول یاچیزی
۱- (مصدر ) رسیدن. ۲- (اسم ) رسیدگی ورود: ((... از وصول و نزول موکب ظفر قرین رتب. سپهر برین یافت. ) ) ۳- دریافت. ۴- پیوستن عارف بحق تعالی. یا زیب وصول بخشیدن (دادن ).
💡 ما را کجا به کوی تو ممکن بود وصول که آنجا خیال را نبود قدرت نزول
💡 نکته مهم اینست که چون جواب آزمایش کشت، ممکن است تا چند روز طول بکشد، لازم است پزشک معالج در موارد مشکوک هرچه زودتر درمان انتخابی خود را شروع نماید و بعد از وصول جواب کشت، درمان را ادامه دهد.
💡 به دلیل غلط آن کس که زند لاف وصول بسته چشمی است که در چه به عصا افتاده است
💡 ابر: نزد صوفیان، ابر حجابی است که سبب وصول شهود باشد به واسطه کوشش و اجتهاد.
💡 در این مفهوم، تورم منفی در نقطه مقابل تورم است که تأثیرش وصول مالیات از دارندگان وجه نقد و وام دهندگان (پسانداز کنندگان) و استفاده از آن برای کمک به قرض گیرندگان (و دولت) است و منجر به سرمایهگذاری بد به صورت سرمایهگذاری اضافه میشود.