وزنی
مترادفها
سنگین
لغت نامه دهخدا
وزنی. [ وَ ] ( ص نسبی ) منسوب به وزن. گران و سنگین و ثقیل. ( ناظم الاطباء ). || ( اصطلاح فقه ) در مقابل مثلی. چیزهائی که معمولا با کشیدن و وزن خرید و فروش میشوند.
فرهنگ فارسی
منسوب به وزن گران و سنگین و ثقیل
فرهنگستان زبان و ادب
{metric , metrical} [موسیقی] مربوط به وزن
جمله سازی با وزنی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سوزنی القاب دارم لیک بوبکرم به نام خوب نامستم گنه کردم پناه آوردهام
💡 ز عشق هرکه به دل داغ روشنی دارد ازین خرابه به فردوس روزنی دارد
💡 بلک آن چنان شده ز ضعیفی که بگذرد در چشم سوزنی به مثل جسم لاغرش
💡 چو شمع، مد حیاتم بود ز رشته اشک به دیده هر مژه بی اشک سوزنی است مرا
💡 چو سوزنی پس او گوش عرزدن گیرد بخواب خرگوش اندر شود بعادت و خو
💡 نشسته ام ز پس روزنی که از سرما چو یخ فسرده و از غم چو دیگ می جوشم
💡 در محاسبات مهندسی ساختمان، بررسی دقیق بار وزنی روی ستونها برای جلوگیری از فروپاشی سازه در برابر زلزله و عوامل طبیعی بسیار حیاتی و ضروری است.
💡 ورزشکاران حرفهای همیشه باید از نظر وزنی در بهترین وضعیت بدنی قرار داشته باشند تا بتوانند در مسابقات جهانی با بالاترین سطح از توانایی رقابت کنند.
💡 این نرمافزار جدید به کاربران کمک میکند تا تمام پارامترهای وزنی و ابعاد دقیق اشیاء را در محیطهای سه بعدی با دقت بسیار بالایی محاسبه نمایند.