لغت نامه دهخدا
واگشت. [ گ َ ] ( مص مرکب مرخم، اِمص مرکب ) بازگشت. بازگشتن. مراجعت. رجوع:
بل که سنگ و خاک و کوه و آب را
هست واگشت نهانی با خدا.مولوی.وقت واگشت حدیبیه رسول
در تفکر بود و غمگین و ملول.مولوی.
واگشت. [ گ َ ] ( مص مرکب مرخم، اِمص مرکب ) بازگشت. بازگشتن. مراجعت. رجوع:
بل که سنگ و خاک و کوه و آب را
هست واگشت نهانی با خدا.مولوی.وقت واگشت حدیبیه رسول
در تفکر بود و غمگین و ملول.مولوی.
( ~. ) (مص مر. اِمص. ) بازگشت، مراجعت.
(گَ ) (اِ. ) پناه، پناهگاه.
(مصدر اسم ) بازگشت مراجعت: (( وقت واگشت حدیبیه رسول در تفکر بود و غمگین و ملول. ) )
{bounce} [رایانه و فنّاوری اطلاعات] برگشت پیام یا پیام نگار در شبکه های رایانه ای، درصورتی که به هر علت به دست گیرنده نرسد
{transition} [ورزش] در بسکتبال، تغییر از وضعیت دفاعی به وضعیت تهاجمی یا برعکس
پناه، پناهگاه.
اِم
بازگشت، مراجعت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کمند حب جاه از خلق واگشتن نمیخواهد سلیمانی سری دارد که زنار است دستارش
💡 بر من گذشت عشق و من اندر عقب شدم واگشت و لقمه کرد و مرا خورد چون عقاب
💡 واگشتی، ای صبا، چو بر آن کوی بگذری آسیب بر چه می زنی آن بوسه جای را
💡 ز شرم روی ما گل از تو بگریخت ز گل واگشتی اینجا سر نهادی
💡 ای غوث هر بیچارهای واگشت هر آوارهای اصلاح هر مکارهای مقصود هر افسانهای
💡 بینقابیهای گل بیالتفات صبح نیست آنقدر واگشت آغوشت که من رسوا شدم