والاتبار

مترادف‌ها

بلندمرتبه، شریف، اصیل

متضادها

پست، فرومایه، حقیر

لغت نامه دهخدا

والاتبار. [ ت َ ] ( ص مرکب ) عالی نسب. والانژاد. نسیب. بزرگزاد. نجیب زاده. که تباری عالی و والا دارد.

فرهنگ معین

(تَ ) (ص مر. ) دارای اصل و نسب، نجیب زاده.

فرهنگ عمید

والانژاد، نجیب زاده، دارای اصل ونصب عالی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) دارای اصل و نسب عالی والانژاد نجیب زاده.

ویکی واژه

دارای اصل و نسب، نجیب زاده.

جمله سازی با والاتبار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 هر دو والاتبار و صاحب‌قدر هر دو عالی‌مقام و محتشمند

💡 مانا شنیده ای که پیمبر بروز خم اینکار با پسر عم والاتبار کرد

💡 چو بشنید کان شاه والاتبار یکی گوشه بگزیده در نوبهار

💡 کآمد از خرگه برون خورشیدوار نوجوان شهزاده ی والاتبار

💡 گوشه گیرد عقل و گرید زار زار بهر آن شهزاده ی والاتبار

💡 در داستان‌های قدیمی، پادشاهان والاتبار با شکوه و جلال فراوان بر تخت‌های زرین خود می‌نشستند و به امور مهم مملکت رسیدگی می‌کردند.

💡 ملاقات با مقامات والاتبار و بزرگان کشور نیازمند رعایت دقیق تمام تشریفات پروتکل‌های دیپلماتیک و پوشش بسیار رسمی و مناسب است.

💡 اشراف والاتبار در دوران گذشته، سبک زندگی بسیار متفاوت و مجللی نسبت به طبقات پایین جامعه داشتند که در متون تاریخی ثبت شده است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران