هوام

لغت نامه دهخدا

هوام. [ هََ وام م ] ( ع اِ ) ج ِ هامَّة. ( منتهی الارب ). به معنی حشرات الارض مثل مار وکژدم و راسو و مور و هر خزنده و گزنده است. ( غیاث ).در فارسی به تخفیف هم به کار رفته است:
بسا که تو به ره اندر زبهر دانگی سیم
شکست خواهی خوردن ز پشه و ز هوام.فرخی.جرم زمین تا قرار یافت ز عدلت
بس نفس شکر کز هوام برآمد.خاقانی.اندرافتادند درهم ز ازدحام
همچو اندر دوغ گندیده هوام.مولوی.
هوام. [ هَُ ] ( ع اِمص ) تشنگی سخت. || نوعی از جنون و عشق. ( منتهی الارب ).
هوام. [ هََ وْ وا] ( ع اِ ) شیر بیشه. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(هَ مّ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ هامه. حشرات موذی.

فرهنگ عمید

حشرات زهردار و موذی.

فرهنگ فارسی

حشرات زهردارومو ی، جمع هامه
( اسم ) جمع هامه ۱- جانوران زهردار. ۲- حشرات: چو گشت کاس. چشمش پز از ذباب و هوام بهم نهد مژه و سر بزیر آب کند. ( ایرج میرزا )
شیر بیشه

ویکی واژه

جِ هامه. حشرات موذی.

جمله سازی با هوام

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دام هم از ما بساختند چو دیدند سوی خوشی‌های جسم میل و هوامان

💡 رهین منت احسان او وحوش و طیور اسیر چنبر فرمان او سوام و هوام

💡 این نامه هفت عضو مرا هفت هیکل است کایمن کند ز هول سباع و شر هوام

💡 حق تنش را از سباع و از هوام منع فرم و ده است تا یوم القیام

💡 استان هوامبو ۳۴٬۲۷۰ کیلومترمربع مساحت و ۱٬۸۹۶٬۱۴۷ نفر جمعیت دارد.

ادریسی یعنی چه؟
ادریسی یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز