هنگار

لغت نامه دهخدا

هنگار. [ هََ ] ( اِ ) تندی و تیزی.( برهان ). هنگارد. ( آنندراج ). رجوع به هنگارد شود.

فرهنگ معین

(هَ ) (اِ. ) تندی، تیزی، شتاب.

فرهنگ عمید

تندی و تیزی، شتاب.

فرهنگ فارسی

تندی وتیزی، شتاب
تندی و تیزی هنگارد

ویکی واژه

تندی، تیزی، شتاب.

جمله سازی با هنگار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شمال و جنوب ایوان دو گلدستهٔ زرین به ارتفاع ۳۵ متر هست است که بالایشان برخی از آیه‌های سورهٔ جمعه کتیبهنگاری شده‌است. در میان ایوان طلا در کنار در ورودی به رواق، چکامهای فارسی با حروف طلا ستایش علی بن ابی‌طالب به خط محمدجعفر اصفهانی، به تاریخ ۱۱۵۶ قمری، در از سروده‌های عرفی شیرازی نوشته‌اند.

💡 ای ستمگر هان و هان بیدار باش اندکی آهسته زین هنگار باش

💡 آلتم من بی خبر از کار خود نی ز خود آرام و نی هنگار خود

اسکل یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز