همتی

لغت نامه دهخدا

همتی. [ هَِ م ْ م َ ] ( ص نسبی ) منسوب به همت. رجوع به همت ( ع اِمص، اِ ) شود.
همتی. [ هَِ م ْ م َ ] ( اِخ ) در دفترخانه یوسف خان افشار می بود و شعرش بد نیست. این ابیات از اوست:
دلی ز کوی تو ناآشنا نمی آید
که صد جهان ستمش در قفا نمی آید.الفت میان این دل و غمهای عشق او
جایی رسیده است که من هیچکاره ام.به آشنایی ِ بیگانه ای دلم گرم است
که خویش را به من از ننگ آشنا نکند.
( از مجمعالخواص صادقی کتابدار ص 242 از ترجمه فارسی ).
همتی از شعرای دوره شاه عباس صفوی است.

فرهنگ فارسی

منسوب به همت

جمله سازی با همتی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 گرچه درویشم چو اهلی همتی دارم بلند زان سبب میل بتان سرو قامت میکنم

💡 چرخ را از سفله‌پرورخواندن‌کس ننگ نیست تهمت کم‌همتیها تیر همت می‌کشد

💡 بسا کسا که ز دون همتی و بدبختی به مدح گوی نشد زر و جامه در کالاش

💡 مرا به دولت تو همتی است رفعت جوی نه در خور نسب و نه سزای مقدار است

💡 امروز هیچکس نیست شایستهٔ ستودن مضمون تهمتی چند با ناقصان چه بندیم

💡 او با همتی بی‌نظیر و اراده‌ای پولادین توانست تمام سختی‌های مسیر را پشت سر گذاشته و به هدف نهایی خود برسد.

💡 داشتن همتی بالا در مواجهه با مشکلات زندگی می‌تواند مسیر رسیدن به موفقیت‌های بزرگ را برای هر فردی هموارتر و آسان‌تر کند.

💡 او با همتی مثال‌زدنی تمام تلاش خود را برای کمک به کودکان بی‌سرپرست و بهبود شرایط زندگی آن‌ها به کار بست.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران