فرهنگ معین
(هَ بَ تِ ) (اِمر. ) آلیاژ.
(هَ بَ تِ ) (اِمر. ) آلیاژ.
فلزی که با یک یا چند فلز دیگر ترکیب شده باشد، همجوش، آلیاژ.
آلیاژ.
فلزی که بایک یاچندفلزدیگرترکیب شده باشد آلیاژ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حتی در روشهای اصالتسنجی همبسته مانند اپنآیدی نیز همچنان نیاز است که کاربر گذرواژهٔ حساب اپنآیدی خود را در وبگاه واسطه وارد کند.
💡 در سده پنجم و آغاز سده ششم میلادی آلانهایِ همبسته ایران که ضد امپراتوری روم شرقی (بیزانس) بودند، به سرزمین کلخید حمله بردند و بخشهایی از گرجستان را که تصرف کرده بودند، به دولت ایران واگذار کردند. با حملات تیمورلنگ در قرن چهارده میلادی آلانها بیشتر به جنوب قفقاز کشیده شدند و به سه گروه شامل دیگر، تالج و ایرُن تقسیم شدند و به کوهستانها پناه بردند.
💡 او میان سالهای ۷ یا ۸ (میلادی) به شمال آلمان بازگشت و در آنجا نقشه همبسته کردن قبیلههای آلمانی را کشید.
💡 آلیاژهایی که مس به عنوان یکی از تشکیل دهندهها و همبستههای اصلی آنها مطرح است (یعنی میزان آن چیزی در حدود یک درصد یا بیشتر از آلیاژ است) میزان مقاومت کمتری نسبت به آلیاژهایی مانند ۱۱۰۰ یا ۳۳۰۰ دارند به گونهای که تغییر رنگ داده یا تیرهتر میشوند که البته در خواص ساختاری آنها تمایز چندانی ایجاد نمیشود. به همین دلیل این سری از آلیاژها مقاومت خوبی در برابر این نمونه از خوردگی دارند.