هم گون
مترادفها
یکسان، مشابه، یکدست
متضادها
متفاوت، متمایز، غیرمشابه
فرهنگ عمید
۱. هم رنگ.
۲. همانند، شبیه.
فرهنگ فارسی
همرنگ، همانند، شبیه
فرهنگستان زبان و ادب
[زبان شناسی] ← همگون شده
جمله سازی با هم گون
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چه برسانِ پرنده و چارپای چه هم گونه دیو مردم نمای
💡 ازین شد روی من هم گونهٔ بُرد تو کندی جوی آبش دیگری برد
💡 مرا روز هم رنگ سیسنبر سات مرا دیده هم گونه معبری
💡 لختی ز خون بچهٔ تاکم فرست از آنک هم بوی مشک دارد و هم گونهٔ عقیق
💡 هم گونه هر شادی در باغ طرب می خور هم زانوی هر نصرت در صدر طرب بنشین
💡 یک جام خونِ بچهٔ تاکم فرست از آنک هم بوی مشک دارد و هم گونهٔ عقیق