هلهل. [هََ ل َ هَِ ] ( ص، اِ ) مخفف هلاهل است و آن زهری باشدکه هیچ تریاقی با او مقاومت نتواند کرد. ( برهان ).
هلهل. [ هََ هََ ] ( ع ص، اِ ) جامه تنک بافته. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || موی تنک نرم. || جامه تنک نرم. || نوعی از زهر، معرب است. ( منتهی الارب ). زهری که فوراً بکشد. ( اقرب الموارد ). هلاهل. رجوع به هلاهل شود.
هلهل. [ هَُ هَُ ] ( ع اِ ) برف. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
(هَ هَ ) (اِ. ) نک. هلاهل.
= هَلاهل
(اسم ) ۱- گیاهی ازتیر. آلاله هاکه درحقیقت یکی ازگونه های اقونیطون بشمار می آید ودارای مقادیرزیادی آلکالوئیدهای سمی وخطرناک ازدست. آکونی تین هااست بیش سرنجبیش بیش هندی هلهل. ۲-خزندهای موهوم وخیالی که معتقد بودند سم خطرناکی دارد: (( گفتند که گوشت توخناق آرد قایم مقام زهره هلاهل باشد. )
برف
نگاه کنید هلاهل.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صدای هلهله چون از سپاه گشت بلند میان خیمه، زنان حرم فغان کردند
💡 زین وصلت فرخنده که فرمود شهنشاه شد هلهله و غلغله تا ماه ز ماهی
💡 کف میزنند و هلهله بسیار میکنند می میخورند و عربده بسیار میکشند
💡 بانگ هلهلهٔ پردلان دشت نبرد سزد که زلزله افتد بهکوهسار امروز
💡 به غیر هلهله کوفی و شمامت شامی نه لشگری ز یسار و نه همدمی زیمینش
💡 جنبش و جیش و غریو و هلهله اوفکند اندر بیابان غلغله