لغت نامه دهخدا
هفتم. [ هََت ُ ] ( عدد ترتیبی، ص نسبی ) آنکه پیش از هشتم و پس از ششم قرار میگیرد. ردیف هفت از هر چیز متعدد و قابل شمارش: روز هفتم، نفر هفتم، خانه هفتم، کلاس هفتم.
هفتم. [ هََت ُ ] ( عدد ترتیبی، ص نسبی ) آنکه پیش از هشتم و پس از ششم قرار میگیرد. ردیف هفت از هر چیز متعدد و قابل شمارش: روز هفتم، نفر هفتم، خانه هفتم، کلاس هفتم.
آنچه در مرتبۀ هفت باشد.
(صفت ) عددترتیبی برای هفت درمرحل. هفت: (( باب هفتم درلطایف اشعار ایمه وعلمائ... ) )
هفتم (موسیقی)(seventh)
در موسیقی، فاصله ای دارای هفت نت دیاتونیک. فاصلۀ هفتم یک «فاصلۀ ناقص» است (که می تواند «بزرگ» یا «کوچک» باشد). هفتم بزرگ از یازده نیم پرده (مثل دو ـ سی بکار) و هفتم کوچک از ده نیم پرده (دو ـ سی بمل) تشکیل شده است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شیریزدان شاه اژدر در امیر المؤمنین خواجه هفتم سپهر ومالک هفتم زمین
💡 زوج سه یک فرد انگیس است و کیوان نحس و داخل شرکت وزن ضد و غایب هفتم و خاکی مداخل
💡 ای که میر صفه هفتم سبک دل شد ز رشک کز وقار تو برو چندان گرانی آمد است
💡 آقا حسین تهرانی معروف به آقا شیخ حسین تهرانی از واعظین و سیاستمداران ایرانی بود، که در دورههای هفتم و چهاردهم بعنوان نماینده تهران در مجلس شورای ملی حضور داشت.
💡 به دامن می نهفتم گریه ناگه مست بگذشتی شدم رسوا من تر دامن و صد چاک دامن هم
💡 باشد فروغ رویش بهتر زچارمین نجم باشد اساس قدرش برتر زهفتمین طاق