لغت نامه دهخدا
هجاور. [ هََ وَ ] ( اِخ ) نام شهری است از ملک ختا که مردم آنجا به خوش صورتی و صاحب حسنی مشهورند. ( برهان ) ( جهانگیری ). شهری است به ختا و منسوب به خوبرویان. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). نام شهری که مردم آنجا به خوب صورتی مشهورند. ( ناظم الاطباء ).
ای کرده روح با لب لعل تو نوکری
معشوق ازبکی و نگار هجاوری.پوربهای جامی.|| ( اِ ) گروه مردم. ( ناظم الاطباء ). جمعو گروه مردم را گویند. ( برهان ). گروه و جمعی را گویند از مردم. ( جهانگیری ).