لغت نامه دهخدا
هاج. ( ص ) هاژ. حیران؛ و با لفظ واج ( هاج و واج ) گفته میشود: فلان را دیدم در معرکه هاج و واج ایستاده بود. ( از فرهنگ نظام ). || مات. دنگ. منگ. کودن. رجوع به هاج و واج، هاژ، هاژو، هاژ و واژ و هاژه شود.
هاج. ( ص ) هاژ. حیران؛ و با لفظ واج ( هاج و واج ) گفته میشود: فلان را دیدم در معرکه هاج و واج ایستاده بود. ( از فرهنگ نظام ). || مات. دنگ. منگ. کودن. رجوع به هاج و واج، هاژ، هاژو، هاژ و واژ و هاژه شود.
(ص. ق. ) = هاژ: درمانده، سرگشته.،~ و واج حیران، مبهوت.
۱. [عامیانه] متحیر، سرگشته.
۲. درمانده، هاج و واج.
* هاج وواج = هاج
متحیر و سرگشته، متحیر، سرگردان، سرگشته، درمانده، هاج وواج
(صفت ) ۱- حیران متحیر سر گشته. یا هاج و واج. ۱- حیران مات مبهوت: (( فلان را دیدم در معرکه هاج و واج ایستاده بود. ) ) یا هاج و واج شدن. ۱ - حیران شدن سر گردان شدن. ۲ - گیج شدن. یا هاج و واج کردن. ۱ - حیران کردن سر گردان کردن. ۲ - گیج کردن.
هاژ: درمانده، سرگشته.؛~ و واج حیران، مبهوت.
💡 توجه حاکمان اخشیدی به علم و فرهنگ سبب شد تا شاعرانی همچون متنبی به مصر مهاجرت کنند.
💡 طی سالهای ۱۹۴۶ و ۱۹۴۷ میلادی از ایران حدود ۲۶۰۰۰ نفر به ارمنستان مهاجرت کردند.
💡 اَللّهُمُّ لا عَیْشَ اِلّا عَیْشُ الْاخِرَه فَاَکْرِمَ الْاَنْصارَ وَالْمُهاجِرَه
💡 شاه دینپرور که شرع مصطفی منهاج اوست همت عالی یراق و قرب حق معراج اوست
💡 وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ. این الّذین بدل الّذین پیشین است و همان قوماند مهاجران و انصار، و تکرار از بهر آنست که این حکم راست و این ثواب را.