نیابه

مترادف‌ها

نمایندگی، جانشینی

متضادها

اصل

لغت نامه دهخدا

( نیابةً ) نیابةً. [ ب َ تَن ْ ] ( ع ق ) بجای دیگری و بعوض از دیگری. وکالةً. ضد اصالةً. ( ناظم الاطباء ). به نیابت دیگری. || عجالةً. علی العجاله. ( ناظم الاطباء ).
نیابه. [ ب َ / ب ِ ] ( از ع، اِ ) نوبت. ( لغت فرس اسدی ) ( صحاح الفرس ) ( ناظم الاطباء ). بار. کرت. دفعه. مرتبه. رجوع به نیابت و نیابة شود:
آن به که نیابه را نگه داری
کردار تن خویش را کنی فربه.بوشکور ( لغت فرس اسدی، از یادداشت مؤلف ).

فرهنگ معین

(بِ یا بَ ) [ ع. نیابة ] (اِ. ) نوبت، بار.

جمله سازی با نیابه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 کان انیابهم مع فرط حدتها لیت تعود الا عضه الجار

💡 محنت دنیابه نوبت سیر دلها می کند کاروان ریگ دریک جا نمی گیرد قرار

💡 در سیستم‌های قضایی مدرن، وکیل می‌تواند به عنوان نیابه از موکل خود در جلسات دادگاه دفاع کند و حقوق قانونی او را به بهترین شکل ممکن پیگیری نماید.

💡 او با دریافت وکالت‌نامه از طرف خانواده، مسئولیت مدیریت اموال و پیگیری امور اداری آن‌ها را به عنوان نیابه بر عهده گرفت تا از حقوقشان محافظت کند.

💡 در برخی از مکاتب فقهی، بحث نیابه در انجام تکالیف شرعی و حضور در مراسم‌های خاص اهمیت بسیار زیادی برای مومنان و پیروان آن مذهب دارد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران