نگذاشتن
مترادفها
اجازه ندادن، منع کردن
متضادها
گذاشتن
لغت نامه دهخدا
نگذاشتن. [ ن َ گ ُ ت َ / ن َ ت َ ] ( مص منفی ) مقابل گذاشتن. رجوع به گذاشتن شود.
فرهنگ فارسی
مقابل گذاشتن.
جمله سازی با نگذاشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 زشت باشد با چو من درماندهای شرط و رسم مردمی نگذاشتن
💡 تنی را به جان بار نگذاشتند دریغا به تن جان اگر داشتند
💡 مر این کرم را خوار نگذاشتند بخوردنش نیکو همی داشتند
💡 که آن شهر یکسر زنان داشتند کسی را دران شهر نگذاشتند
💡 در آن خانه شد خواست نگذاشتند شمن هرچه بد بانگ برداشتند
💡 مادر با عشق و مهربانی سعی داشت با نصیحتهای خود، اجازه ندهد که فرزندش در مسیرهای اشتباه زندگی قدم بردارد و دچار آسیب شود.
💡 مدیر پروژه با قاطعیت تمام، اجازه نگذاشت که کارگران بدون رعایت کامل نکات ایمنی و تجهیزات حفاظتی، وارد منطقه خطرناک ساختوساز شوند.
💡 او سعی کرد با مدیریت درست زمان، اجازه ندهد که کارهای عقبافتاده باعث ایجاد فشار عصبی و استرس بیش از حد در محیط کار شود.