لغت نامه دهخدا
نگاره.[ ن ِ رَ / رِ ] ( اِ مرکب ) شکل. ( لغات فرهنگستان ).
نگاره.[ ن ِ رَ / رِ ] ( اِ مرکب ) شکل. ( لغات فرهنگستان ).
نقش، صورت نقاشی شده.
نقش، صورت نقاشی شده
(اسم ) ۱ - نقش. ۲ - صورت منقوش شکل.
اسم: نگاره (دختر) (فارسی) (تلفظ: negāre) (فارسی: نِگاره) (انگلیسی: negare)
معنی: نقش، شکل، تصویر
{graph} [زبان شناسی] کوچک ترین بخش تجزیه ناپذیر و مجزا، به شکل یک حرف، در زنجیرۀ نوشتار
{log} [ژئوفیزیک] نگاشت حاصل از اندازه گیری یا مشاهدات داخل چاهِ گمانه
{picture} [مهندسی نقشه برداری] نقشی از یک جسم که با ترسیم یا نقاشی یا عکاسی بر یک رویۀ معمولاً مسطح حاصل شود
نِگاره
هر صفحۀ دارای اطلاعات فهرست وار؛ و نیز صفحه ای کاغذی که خط کشی و مدرج شده است و از آن برای ثبت نتایج به دست آمده از دستگاه های علمی استفاده می کنند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نگار گر شده ام کز خیال صورت تو همیشه پیش دو دیده نگارها دارم
💡 وحدت به تیر غمزه و شمشیر ناز شد بی جرم کشته بر سر کوی نگارها
💡 به هر بیحاصلی بودم جنون انگارهٔ حرصی ز سیر سودن دست کسان هموار گردیدم
💡 زنگارهاست در دل آلودگان دهر هر پاک جامه را نتوان گفت پارساست
💡 بر روی دهر از قلم تو نگارها در گوش چرخ از سخنت گوشوارها