نکویی

مترادف‌ها

نیکی، خوبی، زیبایی

لغت نامه دهخدا

نکویی.[ ن ِ ] ( حامص ) نکو بودن. نیکویی. خوبی:
رای ملک خویش کن شاها که نیست
ملک را بی تو نکویی و براه.بوالمثل.رجوع به نکو شود. || زیبائی. حسن. خوشگلی. جمال. خوبروئی:
چو رویش به خوبی گل تازه نیست
نکوییش را حد و اندازه نیست.شمسی ( یوسف و زلیخا ).تو گفتی تا قیامت زشت رویی
بر او ختم است و بر یوسف نکویی.سعدی.اگر پارسا باشد و خوش سخن
نظر در نکویی و زشتی مکن.سعدی. || نیکی. نیکویی. خیر. بِرّ. احسان. کار خوب:
نکویی به هرجا چو آید به کار
نکویی کن و از بدی شرم دار.فردوسی.کسی کو با تو نیکی کرد یک بار
همیشه آن نکویی یاد می دار.ناصرخسرو.

فرهنگ معین

(نِ ) (حامص. ) نیکی، نیکویی.

فرهنگ عمید

نیکی، نیکویی، خوبی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) نیک پی
نکو بودن. نیکویی. خوبی.

جمله سازی با نکویی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 خوی تو چو رخسار نکوی تو نکوست بی روی نکوی تو نکویی نه نکوست

💡 نکویی با پیمبر بی عدد کرد بسی در ساعة العسرش مدد کرد

💡 نام یوسف داشت، که بود از شما در نکویی گوی بر بود از شما

💡 جفا و جور تو بر من همه نکو باشد بلی به غیر نکویی نیاید از نیکو

💡 یاران رفته را به نکویی کنند یاد گر عمر زود می گذرد دلگران مباش

💡 ز من هیچ از نکویی بازنگرفت ولی باوی دل من ساز نگرفت

💡 در فرهنگ و سنت‌های دیرینه ایرانی، انجام هر نوع نکویی که باعث شادی دیگران شود، همواره مورد ستایش بزرگان و مراجع اخلاقی قرار گرفته است.

💡 او با انجام هر نکویی که در توان داشت، سعی می‌کرد تا اثری مثبت از خود در قلب‌های افرادی که با آن‌ها برخورد می‌کرد، بر جای بگذارد.

💡 بزرگیِ روح انسان تنها با جمع‌آوری ثروت به دست نمی‌آید، بلکه با انجام هر نوع نکویی نسبت به موجودات ضعیف‌تر و نیازمند سنجیده می‌شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران