لغت نامه دهخدا
نکته دانی. [ ن ُ ت َ / ت ِ ] ( حامص مرکب ) عمل نکته دان. فراست. هوشمندی. زیرکی. نکته دان بودن. رجوع به نکته دان شود: دیباچه مجموعه نکته دانی. ( حبیب السیر ج 3 ص 1 ). و به نیزه ٔخطی قلم اقلیم نکته دانی بگرفت. ( حبیب السیر ص 123 ).
نکته دانی. [ ن ُ ت َ / ت ِ ] ( حامص مرکب ) عمل نکته دان. فراست. هوشمندی. زیرکی. نکته دان بودن. رجوع به نکته دان شود: دیباچه مجموعه نکته دانی. ( حبیب السیر ج 3 ص 1 ). و به نیزه ٔخطی قلم اقلیم نکته دانی بگرفت. ( حبیب السیر ص 123 ).
( ~. ) [ ع - فا. ] (حامص. ) دانستن مفاهیم دقیق و باریک.
دانستن و درک نکته های باریک و لطیف.
دانستن مفاهیم دقیق و باریک.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شاید که خرد خرد به جانی این نکته که گفته نکته دانی
💡 شد جامی ازان دهان و عارض صاحب نظری و نکته دانی
💡 زبان داننده ی هر بی زبانی سخن سازنده ی هر نکته دانی
💡 لبم خامش، زبانم بی زبانی کدامم دل، کدامم نکته دانی؟
💡 بقول دیگران این نکته دانی بیا برگو که عمر رفته دانی
💡 ز جامی دور باشد نکته رانی چنین کز نکته دانی دور مانده ست