نوشین روان
مترادفها
مایع شیرین
لغت نامه دهخدا
نوشین روان. [ رَ ] ( اِخ ) انوشیروان. نوشیروان. صورتی است ازنام انوشیروان. رجوع به انوشیروان شود:
هم سبب امن را رایت توکیقباد
هم اثر عدل را رای تو نوشین روان.خاقانی.عنصر نوشین روان عدل به عالم
هرمز دولت طراز تاجور آورد.خاقانی.
فرهنگ معین
(رَ ) (اِمر. ) روان شیرین، جان شیرین.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - روان شیرین جان شیرین. ۲ - دارند. روان شیرین. توضیح اسم ( انو شروان ) ) را بخطا ازین کلمه دانسته اند.
روان شیرین، جان شیرین
ویکی واژه
روان شیرین، جان شیرین.
جمله سازی با نوشین روان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نبیره جهاندار نوشین روان که با داد او پیرگردد جوان
💡 این سخن نقلست از نوشین روان گفت اگر خواهی که رازت در جهان
💡 ابر دریا، آستین خورشید گردون آستان اردشیر شیر دل نوشین روان روزگار
💡 چنان دان که نوشین روان قباد به اندرز این کرد در نامه یاد
💡 عنصر نوشین روان عهد به عالم هرمز دولت طراز تاجور آورد
💡 تن مرده گرزنده گردد رواست که نوشین روان برجهان پادشاست
💡 در اشعار کلاسیک، شاعر از نوشین روان و شیرینِ جریانی که از میان گلها میگذرد، برای توصیف زیباییهای بیکران طبیعت استفاده میکند.
💡 شاعر با توصیف نوشین روان و لطافتی که در کلام او جاری است، توانسته است مخاطبان خود را به دنیای خیال و رویا ببرد.
💡 در وصف طبیعت بکر، کلمات به گونهای انتخاب شدهاند که گویی نوشین روان و خنکای آب، در ذهن خواننده به آرامی جاری میشود.