نواصی
مترادفها
پیشانی، قسمت جلوی سر
لغت نامه دهخدا
نواصی. [ ن َ ] ( ع اِ ) ج ِ ناصیة. رجوع به ناصیة شود. || اشراف مردم. ( آنندراج ): نواصی قوم؛ اشراف قوم، مقابل اذناب قوم. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ معین
(نَ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ ناصیه.
فرهنگ عمید
= ناصیه
فرهنگ فارسی
(اسم ) جمع ناصیه: جهان حصول اغراض خود در نواصی اعمال او شناخت.
ویکی واژه
جِ ناصیه.
جمله سازی با نواصی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 شده هنر بمعانی لفظ او مقرون شده ظفر بنواصی خیل او معقود
💡 و لیکن طاعت و عصیان دهد بر در آن روزی که یؤخذ بالنواصی
💡 روز و شب اندر معاصی بودهایم غافل از یؤخذ نواصی بودهایم
💡 در متون ادبی و اشعار کلاسیک فارسی، شاعر با توصیف زیبایی نواصی معشوق، سعی در به تصویر کشیدن جذابیتهای ظاهری و زیباییهای او دارد.
💡 داستانهای قدیمی حکایت از مردانی داشت که با آراستن نواصی خود، سعی در نمایش جایگاه اجتماعی و شکوه و عظمت خود در میان مردم میکردند.
💡 در برخی روایات مذهبی، به اهمیت مراقبت و توجه به نواسی اشاره شده است که نمادی از زیبایی و وقار در فرهنگهای مختلف میباشد.