نوازیدن
مترادفها
نوازش کردن، مالش دادن، لمس کردن
متضادها
زدن، کوبیدن، آزار دادن
لغت نامه دهخدا
نوازیدن. [ ن َ دَ ] ( مص ) نواختن. نوازش کردن. تفقد و مهربانی کردن:
جهاندار او را به شیرین زبان
نوازید و بنشاند اندرزمان.فردوسی.بدان کو به سال از شما کهتر است
به مهر و نوازیدن اندرخور است.فردوسی.نوازیدن شهریار جهان
از آن گونه شادی که رفت از جهان.فردوسی.نوازیدن شاه پیوند اوی
همی گفت آزادی و بند اوی.فردوسی.ز کهتر پرستیدن و خوشخوئی است
ز مهتر نوازیدن و نیکوئی است.اسدی.سپهبدنوازیدش و داد چیز
همیدون بزرگان و مهراج نیز.اسدی.نشاند و نوازیدش و داد جاه
همی بود از آنگونه نزدیک شاه.اسدی. || نواختن آلات طرب:
بینی آن رود نوازیدن با چندین کبر
بینی آن شعر سراییدن با چندین ناز.فرخی.مرا از نوازیدن چنگ خویش
نوازشگری کس به آهنگ خویش.نظامی.
فرهنگ معین
(نَ دَ ) (مص م. ) نواختن و به مراد رسانیدن.
فرهنگ عمید
= نواختن
ویکی واژه
نواختن و به مراد رسانیدن.
جمله سازی با نوازیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ز کهتر پرستیدن و خوشخوییست ز مهمتر نوازیدن و نیکوییست
💡 مرا از نوازیدنِ چنگ خویش نوازشگری کن به آهنگِ خویش
💡 گفتا که ز زخم من تو آزار مگیر در زخمه بود همه نوازیدن زیر
💡 بدان کو به سال از شما کهترست نوازیدن کهتر اندر خورست
💡 نوازیدن شاه بشنید ازوی بمالید بر نامه بر چشم و روی
💡 نوازیدن سازهای موسیقی سنتی نیازمند دقت بسیار بالا در کنترل تنفس و حرکت ظریف انگشتان برای رسیدن به نتهای صحیح و زیبا است.
💡 لذت نوازیدن گیتار در محیطی آرام و در کنار صدای طبیعت، میتواند راهی بسیار موثر برای کاهش استرس و رسیدن به آرامش باشد.
💡 او با اشتیاق فراوان به نوازیدن ویولن مشغول بود و ساعتها بدون خستگی در اتاق تمرین خود به تمرین تکنیکهای جدید میپرداخت.