فرهنگ فارسی
( نه گو ی ) ( اسم ) نه فلک.
( نه گو ی ) ( اسم ) نه فلک.
{nine ball, nine-ball pool} [ورزش] نوعی گوی میزک که با نه گوی رنگی، که از یک تا نُه شماره گذاری شده اند، بازی می شود
نوعی گویمیزک که با نه گوی رنگی، که از یک تا نُه شمارهگذاری شدهاند، بازی میشود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شاها خدای من داند که روز و شب شکرانهگویمت هر دم هزار بار
💡 به خاموشی سر هر مو زبانیست ز حیرت جوهر آیینهگویاست
💡 اندر دل من ترانهگویان شدهای واندر سر من چو باده رقصان شدهای
💡 روز و شب افسانهجویانی تو چست جزو جزو تو فسانهگوی تست
💡 از عشق ازل ترانهگویان گشتی وز حیرت عشق گول و نادان گشتی
💡 زاهد بودم ترانهگویم کردی سر فتنهٔ بزم و بادهخویم کردی