نهلی

لغت نامه دهخدا

نهلی. [ ن َ لا ] ( ع ص، اِ ) ج ِ نهلان. ( از اقرب الموارد ). رجوع به نهلان شود.

جمله سازی با نهلی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گناهی ار بکنی زود توبه کن واره بکوش زنگ گنه در شفاف دل نهلی

💡 هنر اینست که تو می بهلی، ما نهلیم بپس پشت، که تو می بغری، ما بغریم

💡 سر ببازیم و زنده‌اش نهلیم چون از آن جان‌فکار و خسته‌دلیم

💡 او چو فرو هشت زیر پای تو را چونکه تو او را ز دل برون نهلی؟

💡 چونکه نه مشغول کار خویش بوی؟ باد عمل چون ز سر برون نهلی؟

قلقلک یعنی چه؟
قلقلک یعنی چه؟
مهبل یعنی چه؟
مهبل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز