لغت نامه دهخدا
نشیمنگاه. [ ن ِ م َ ] ( اِ مرکب ) آنجا که نشینند. ( یادداشت مؤلف ). جای نشستن. || آشیانه. لانه. رجوع به نشیمن شود. || آنجای تن که بر او نشینند. مقعد. ( یادداشت مؤلف ). || آنچه بر آن نشینند. رجوع به نشیمن شود.
نشیمنگاه. [ ن ِ م َ ] ( اِ مرکب ) آنجا که نشینند. ( یادداشت مؤلف ). جای نشستن. || آشیانه. لانه. رجوع به نشیمن شود. || آنجای تن که بر او نشینند. مقعد. ( یادداشت مؤلف ). || آنچه بر آن نشینند. رجوع به نشیمن شود.
( ~. )(اِمر. )جای نشستن، نشستنگاه.
۱. جای نشستن، نشستنگاه.
۲. [قدیمی] خانه.
جای نشستن، نشستگاه
( اسم ) ۱ - محل نشستن: شاهین...از نشیمنگاه دست سلاطین برخاسته و بالای سر او بتفاخر ایستاده...
جای نشستن، نشستنگاه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یاد آن رخسار گلگون میبرد حالت ز من هرکجا طرف گلستانم نشیمنگاه شد
💡 یا مگر مغرب نشیمنگاه عنقا شد کز او پیش چشم ناظران ابروی زال آمد پدید
💡 خس و خاری که در این سرزمین است نشیمنگاه سرو و یاسمین است
💡 گذر کن از نشیمنگاه غولان از این دنیا وجود خویش برهان
💡 واژه مقعد در زبان عربی به معنای نیمکت است و ارتباطی با نشیمنگاه و مقعد دارد.