نشناس

لغت نامه دهخدا

نشناس. [ ن َ ش َ / ن َ ] ( نف مرکب ) ناشناسنده. نشناسنده. || منکر. انکارکننده. در کلمات مرکب: حق نشناس، خدانشناس، نمک نشناس. رجوع به هر یک از این مدخل ها در ردیف خود شود. || ( ن مف مرکب ) ناشناس. غیرمعروف. نشناس.
- به نشناس؛ متنکراً.( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) ناشناخته ناشناس مجهول.

جمله سازی با نشناس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بس خرابیم ز یکدیگرمان نشناسند مانده ایم از ده غارت زده ویرانی چند

💡 شکرستان نیازند جگر سوختگان وای اگر لذت پابوس مگس نشناسند

💡 هر آنکس که نشناسدم، گو شناس منم پور آن پیشوایان ناس

💡 جواب داد که او را نظیر نشناسم ز بهر آنکه خدایش نیافرید نظیر

💡 من سر از پا نشناسم به ره سعی و سپهر هر دم انجام مرا جلوه آغاز دهد

💡 علاج درد مشتاقان طبیب عام نشناسد مگر لیلی کند درمان غم مجنون شیدا را

خبب یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
گس یعنی چه؟
گس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز