نخل بندی

لغت نامه دهخدا

نخلبندی. [ ن َ ب َ ] ( حامص مرکب ) عمل نخلبند. صورت گل یا درخت و میوه از موم ساختن:
یا نخلبندی کرد شب ها خوشه پروین رطب
کآن صنعت نغز ای عجب کرده ست خندان صبح را.خاقانی.به فر تو کردم من این نخلبندی
ز مشک و می و زرّ و جوهر شکوفه.کمال اسماعیل ( از جهانگیری ).رجوع به نخل بستن شود.
|| غرس و نشاندن درخت خرما. ( ناظم الاطباء ).
- نخلبندی کردن؛ زینت دادن. آراستن:
نخلبندی به گلی کن سر تابوت مرا
که به دوران تو از گلشن حسرت چیدم.آصفی ( از آنندراج ).

فرهنگ معین

( ~. بَ ) [ ع - فا. ] (حامص. ) غرس و نشاندن درخت خرما.

فرهنگ فارسی

عمل وشغل نخلبند.

ویکی واژه

غرس و نشاندن درخت خرما.

جمله سازی با نخل بندی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز نخل بندی آه سحر مشو غافل از این نهال گل کام می توان چیدن

💡 بشیوه دانی شهر و بساده خویی ده بنخل بندی کشت و بخوشه چینی کار

💡 بفرّ تو کردم من این نخل بندی زمشک و می و زرّ و جوهر شکوفه

قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز