نخراشیده

لغت نامه دهخدا

نخراشیده. [ ن َ خ َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) خراشیده ناشده. مقابل خراشیده. رجوع به خراشیده شود. || ناخار. ناخراشیده و ناتراشیده. ناهموار. ناملایم. خشن. بی ادب. رجوع به ناخراشیده شود.

فرهنگ معین

(نَ خَ دِ ) (ص مف. ) (عا. ) ۱ - کنایه از: بدشکل، ناهموار. ۲ - خشن، بی ادب.

فرهنگ عمید

خراشیده نشده، خشن و ناهموار.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - خراشیده نشده مقابل خراشیده ۲ - ناهموار.۳ - خشن بی ادب. یانتراشیده ونخراشیده.

ویکی واژه

(عا.)
کنایه از: بدشکل، ناهموار.
خشن، بی ادب.

جمله سازی با نخراشیده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای که دل از غم نخراشیده‌ای عافیت خویش کجا دیده‌ای؟

💡 گوشی نخراشیده صدای جرس ما ما نرم روان قافله ریگ روانیم

ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز