مشایع

لغت نامه دهخدا

مشایع. [ م ُ ی ِ ] ( ع ص ) لاحق و پس آینده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(مُ یِ ) [ ع. ] (اِفا. ) بدرقه کننده، ج. مشایعان.

فرهنگ عمید

۱. کسی که از دنبال بیاید.
۲. کسی که به بدرقۀ مسافر برود، بدرقه کننده.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - کسی که از دنبال دیگری رود. ۲ - کسی که بدنبال مسافر رود بدرقه کننده جمع: مشایعین.

ویکی واژه

بدرقه کننده،
مشایعان.

جمله سازی با مشایع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون از وداع او نرود دست ودل ز کار زور کمان مشایعت تیر می کند

💡 نامه چه میفرستمت باد صبا چو میوزد جان بمشایعت روان از پی باد میکنم

💡 آمد پی متابعتش کوه در روش رفت از پی مشایعتش سنگ بر هوا

💡 دگر هزار کس از شهر رفت و باز آمد که هم مشایعتش کردی و هم استقبال

💡 نبود شرار آهم دم واپسین، که با جان به مشایعت برآید،‌ جگر هزار پاره

آشفته یعنی چه؟
آشفته یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز