مخذول

واژه «مخذول» در زبان فارسی و عربی به معنای خوارشده، بی‌یاور، شکست‌خورده و کسی است که از سوی دیگران رها شده و از حمایت و پشتیبانی محروم مانده باشد. این واژه از ریشه عربی «خذلان» گرفته شده است و «خذلان» به معنای دست کشیدن از یاری کسی، تنها گذاشتن او و محروم کردنش از کمک و پشتیبانی است. بنابراین، فرد مخذول کسی است که در لحظه‌ای که به یاری و همراهی نیاز دارد، از حمایت دیگران بی‌بهره مانده و احساس شکست، درماندگی یا خواری می‌کند. این واژه بیشتر در متون ادبی، دینی و رسمی به کار می‌رود و در گفتار روزمره کمتر شنیده می‌شود. در متون دینی، گاهی این اصطلاح به کسی گفته می‌شود که به سبب رفتار نادرست یا دور شدن از مسیر حق، از لطف و یاری الهی محروم شده باشد. همچنین در ادبیات فارسی، شاعران از این واژه برای توصیف انسان‌های تنها، شکست‌خورده یا افرادی که امید و پشتیبان خود را از دست داده‌اند، استفاده کرده‌اند. از نظر معنایی، واژه‌هایی مانند «تنها»، «بی‌یاور»، «شکست‌خورده»، «رهاشده» و «خوار» به مفهوم مخذول نزدیک هستند، هرچند مخذول بار معنایی عمیق‌تری دارد و بیشتر بر محروم شدن از یاری و حمایت تأکید می‌کند. در مقابل، واژه‌هایی مانند «منصور»، «پیروز»، «مؤید» و «یارشده» نقطه مقابل آن به شمار می‌آیند. این واژه معمولاً حالتی اندوه‌بار و منفی دارد و برای بیان وضعیت دشوار و ناگوار یک فرد به کار می‌رود. بنابراین، این کلمه به کسی گفته می‌شود که از پشتیبانی و یاری محروم مانده، تنها و شکست‌خورده شده و در نتیجه احساس ضعف، خواری یا درماندگی می‌کند.

لغت نامه دهخدا

مخذول. [ م َ ] ( ع ص ) خوارکرده شده. ( غیاث ) ( آنندراج ). خوار شده و ذلیل و منکوب. ( ناظم الاطباء ): شغل این مخذول کفایت کرده آمد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 367 ). به زودی بروم تا آن مخذول برانداخته آید. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 413 ). و هارون عاصی مخذول پسر خوارزمشاه می ساخته بود که به مرو آید با لشکر بسیار. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 472 ).
نشگفت که مقهور شدآن لشکر مخذول
مقهور شود لشکر سلطان ستمکار.معزی ( دیوان ص 202 ).گر من از چشم همه خلق بیفتم سهل است
تو مپندار که مخذول ترا ناصر نیست.سعدی ( کلیات چ مصفاص 392 ).|| گذاشته شده. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). فرومایه و ترک شده. ( ناظم الاطباء ). || روگردان کرده شده و ناامید و نامراد و محروم و بی بهره. ( از ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(مَ ) [ ع. ] (اِمف. ) ۱ - بی بهره، خوار شده. ۲ - کسی که از یاری کردن به او خودداری کنند.

فرهنگ عمید

سرافکنده، خوار.

فرهنگ فارسی

( اسم ) خوار کرده شده زبون گردیده: از آن مخذولان هر که پدید آمد ناچیز شد. جمع: مخاذیل.

ویکی واژه

بی بهره، خوار شده.
کسی که از یاری کردن به او خودداری کنند.

جمله سازی با مخذول

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همیشه تا که ز نصرت جدا بود خذلان همیشه باش تو منصور و حاسدت مخذول

💡 هم بدین سان مدبر و مخذول باشد بی خلاف کرکسی را زین سبب اندیشهٔ عصیان بود

💡 این چنین مخذول واپس مانده‌ای خانه کندهٔ دون و گردون‌رانده‌ای

💡 اگر بر نفس نحسی دیو شد چیر برو بر خاذل و مخذول می‌خند

💡 همیشه دوستانت شاد و خرم همیشه دشمنان مخذول و مقهور