نبال

لغت نامه دهخدا

نبال. [ ن ِ ] ( ع اِ ) نبلة. نبلاء. ( معجم متن اللغة ). ج ِ نبیل و نبل. رجوع به نبیل شود. || ج ِ نبلة. ( معجم متن اللغة ). رجوع به نبلة شود.
نبال. [ ن َ ] ( ع اِمص ) نبالة. آگاهی و دانست و آمادگی جهت کاری. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). رجوع به نبالة شود.
نبال. [ ن َب ْ با ] ( ع ص ) خداوند تیر. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). تیردار. ( منتهی الارب ). صاحب تیر. ( از معجم متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || تیرانداز. ( از المنجد ). || تیرفروش. ( مهذب الاسماء ). || تیرساز. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). سازنده تیر. ( از معجم متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). تیرگر. ( دهار ) ( مهذب الاسماء ). || با خفتان. ( منتهی الارب ). ج، نَبّالة.

فرهنگ معین

(نِ ) [ ع. ] (اِ. ) ج. نبل، تیر.
(نَ بّ ) [ ع. ] (ص. ) ۱ - تیرساز، تیرفروش. ۲ - دارندة تیر.

فرهنگ عمید

= نبل

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - جمع نبیل.۲ - جمع نبل.
جمع نبیل و نبل است نبله نبلائ.

ویکی واژه

نبل؛ تیر.
تیرساز، تیرفروش.
دارندة تیر.

جمله سازی با نبال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 من نه خود در خم چوگان غمت گو شده‌ام تو به دنبال من بی‌سر و پا آمده‌ای

💡 به دنبال آن سرو هر روز خسرو چو باد صبا راه صحرا بگیرد

💡 کس ار با بال تن پرد دو صد سال بود نسرین گردون را بدنبال

💡 ای آنکه چون تو بت ننگاریده در بهار وی آنکه چون تو سرو نبالیده در چمن

💡 آن دل که شدش به عشق پامال جان نیز روان شدش به دنبال

💡 آن سایه نیست، دایم دنبال او فتاده چون من سیاه بختی سر در پیش نهاده