ناکام و کام

لغت نامه دهخدا

ناکام و کام. [ م ُ ] ( ترکیب عطفی، ق مرکب ) خواه و مخواه. ( انجمن آرا ). خواه و ناخواه. طوعاً او کرهاً:
بر تو موکلند بدین راه، روز و شب
بایدت بازداد به ناکام یا به کام.ناصرخسرو.بدان که هر چه بکشتی ز نیک و بد فردا
ببایدت همه ناکام و کام پاک درود.ناصرخسرو.جهان پیر به ناکام و کام بنده ٔاوست
که بکر بخت جوان جفت کام او زیبد.خاقانی.جهان کام و ناکام خواهی سپرد
به خودکامگی پی چه باید فشرد.نظامی.دلم میجست و دانستم کز ایام
زیانی دید خواهم کام و ناکام.نظامی.چو از خسروعنان پیچید بهرام
به کام دشمنان شد کام و ناکام.نظامی.

فرهنگ معین

(ق مر. ) خواه ناخواه.

جمله سازی با ناکام و کام

💡 قناعت نمودن به ناکام و کام بدین ناگوار آب و ناخوش طعام

💡 رفتند همرهان و تو بیچاره روز روز ناکام و کام از پس ایشان همی چمی

💡 گروهی پریشان و بی ارج و نام شب و روز پویان به ناکام و کام

💡 تا بود ناکام و کام دشمنی و دوستی دوستان او به‌کام و دشمنش ناکام باد

💡 جهان پیر به ناکام و کام بندهٔ اوست که بکر بخت جوان جفت کام او زیبد

💡 یک نفس القصه به ناکام و کام شد همه اسباب خریت تمام

مدیون یعنی چه؟
مدیون یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز