پسوند ناک به عنوان پسوندی برای اتصاف در زبان فارسی شناخته میشود. این پسوند از زبان پهلوی به ما رسیده و به کلمات یا بنهای فعلی اضافه میشود تا صفت جدیدی بسازد. نمونههایی از این گونه کلمات شامل خشمناک هستند. به نظر میرسد که این پسوند ترکیبی از نا به عنوان پسوند اسم معنی و ک به عنوان پسوند صفتی باشد. به عنوان مثال، از پرهیز که یک اسم است، پرهیزناک به وجود میآید. این پسوند به طور کلی برای بیان اتصاف یک موصوف به یک صفت خاص در انتهای کلمات استفاده میشود و نشاندهنده دارا بودن یک ویژگی یا حالت است. به عبارتی، وقتی این پسوند به یک کلمه ملحق میشود، معنای خاصی را به آن اضافه میکند. در واقع، این علامت اتصاف به معنای دارا بودن یک خصیصه خاص است و به غنای زبان فارسی کمک میکند.
ناک
لغت نامه دهخدا
- آبله ناک؛ پرآبله. آبله دار.
- آبناک؛ آبدار. پرآب: ضیاع؛ شیر آبناک. ( بحر الجواهر ). مَهو؛ شیر تنک آبناک. ( منتهی الارب ):
بسا شوره زمین کز آبناکی
دهان تشنگان را کرد خاکی.نظامی.- آتشناک؛ پرآتش: ادری الزند؛ آتشناک کرد آتش زنه را. ( زمخشری ).
پرده پندار کآن چون سد اسکندر قوی است
آه آتشناک من هر شب به یک یارب بسوخت.عطار.آه آتشناک و سوزسینه شبگیر ما.حافظ.- آزرم ناک؛ آزرمگین. پرآزرم. پرشرم. باشرم. باآزرم.
- آزناک؛ پرآز. آزمند. بسیارآز: خشر؛ آزناک و حریص شدن. ( منتهی الارب ).
- آژخ ناک؛ پرآژخ. پرزگیل: ثولل جسده؛ آژخ ناک گردید جسم او. ( منتهی الارب ).
- آژنگ ناک؛ پرآژنگ. آژنگ دار. چین دار.
- آشوبناک؛ پرآشوب. آشفته:
گزاینده عفریتی آشوبناک
شتابنده چون اژدها بر هلاک.نظامی.شه از خواب سر برزد آشوبناک
دل پاک را کرد از اندیشه پاک.نظامی.- آفتابناک؛ آفتابی. پرآفتاب. آفتاب دار.
- آلایش ناک؛ آلوده. پرآلایش:
باش چون بحر از آلایش پاک
ببر آلایش از آلایش ناک.جامی.- ابرناک؛ پرابر. ابری. آلوده به ابر. ابرآلود: الغیمومه؛ ابرناک شدن آسمان. ( تاج المصادر بیهقی ).
- اسفناک؛ پراسف.
- اشترناک؛ پراشتر. پرشتر: مأبله؛ زمین شترناک.( منتهی الارب ).
فرهنگ معین
[ په. ] پسوندی است که با الحاق به اسم، صفت یا بن مضارع تشکیل صفت دهد و معنی آن با، پر، آورد، ور،مند، گین، آگین، آلود و مانند آنهاست: اندوهناک، دردناک.
(ص. ) (عا. ) لات بی چیز، آن که آه در بساط ندارد.
فرهنگ عمید
۱. [عامیانه] فقیر.
۲. [قدیمی] آلوده، آغشته، مغشوش، غش دار.
۳. (اسم ) [قدیمی] مشک مغشوش: چه ژاژ طیان نزدیک تو چه این سخنان / چه مشک خالص پیش دماغ خشک چه ناک (جمال الدین عبدالرزاق: ۲۲۹ ).
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
ویکی واژه
پسوندی است که با الحاق به اسم، صفت یا بن مضارع تشکیل صفت دهد و معنی آن با، پر، آورد، ور، مند، گین، آگین، آلود و مانند آنهاست: اندوهناک، دردناک.
آلوده، آغشته.
لات بی چیز، آن که آه در بساط ندارد.
جمله سازی با ناک
مرا پوزش بود ناکردن راه که گویم شاه بود از دردم آگاه
با هجر بساختم که پروانه ز شمع ناکام بسوزد چو وصالی یابد